نگاهت
از کمان ابروهای باریک شده
سُر می خورد، تا پیوند ِ کوتاه شده
می غلطد، تا پلک های درشت شده
می ریزد از چشم های درخشان شده
و می چکد از اشک های دلتنگی...
□
دختری هستم.

نوشته های بی بهانه ام را هم
بهانه،
تویی!
...
هوار نزن! صدایت را از یاد برده ام.
آنقدر فراموش...
که ببینم هم،
نمی شناسمت!
