تبليغاتX
خلوت من
 

وقتی ببینمت

سخت در آغوشم

می فشارمت.

می گذارم تا غمت از سینه بیرون

و به قلب من سر ریز شود.

غمت ازان من شود.

آنگاه اشکهایم را می گذارم,

تا جاری شوند و خالی.

و به تو ثابت می کنم که این غم

تنها برای تو نیست.

*

به من تسلیت گفتند اما

من به تو تسلیت نمی گویم!

به جایش

تبریک می گویم به خودم

که تو سلامتی

و پاینده.

تو

تعمتی هستی

که خدا

دوباره به من بازگرداند.

و من

این بازگردانی را

جشن می گیرم.

 

+ نوشته شده در سه شنبه 30 مرداد1386ساعت 13:50 توسط رضوان |

بازگشتم از سفری

که ممکن بود باز نگردم...!

از چنگال حادثه بیرون آمدم اما...

در چنگال غم فرو رفتم.

حادثه را باور نمی کنم. باور نمی کنم... باور نمی کنم.

سخت است

و من

باور نمی کنم...

 

+ نوشته شده در چهارشنبه 24 مرداد1386ساعت 13:46 توسط رضوان |

 

قرار بود اینجا فقط برای تو باشد

با نام کسی آلوده اش نکنم

 

اما...

 

 

اینجا برای از تو نوشتن هوا کم است

عالم برای از تو نوشتن مرا کم است

....

 

اینجا ... برای از تو نوشتن... هوا کم است

هوا کم است

کم است

 

+ نوشته شده در سه شنبه 2 مرداد1386ساعت 19:16 توسط رضوان |